بررسی جایگاه زنان روستایی در اقتصاد کشاورزی

مقدمه

بخش کشاورزی یکی از مهم ترین و تواناترین بخش های اقتصادی کشور است که تامین کننده حدود یک سوم اشتغال ، بیش از چهار پنجم نیازهای غذایی کشور ، نیمی از صادرات غیرنفتی ، نه دهم نیاز صنایع به محصولات کشاورزی و یک پنجم تولید ناخالص داخلی کشور است.

تولیدات بخش کشاورزی حاصل کار حدوداً 4/2 میلیون خانوار روستایی در ایران است که در این میان زنان سهم عظیمی از کل نیروی انسانی مورد نیاز بخش کشاورزی را تشکیل می دهند. البته ارقامی و آمار که در رابطه با میزان فعالیت های زنان ارائه می شود بسیار پائین تر از حد واقعی است ، چرا که دراین آمارها دستمزد و فعالیت های خانه داری آنان محسوب نمی شود . با این وجود ، در حال حاضر نقش زنان برای سازمان ها و برنامه ریزان امور توسعه یک اولویت انکار ناپذیر محسوب می شود. در استراتژی توسعه باید نقش وسهم زنان در برنامه توسعه ، مشخص و همچنین بر توانمندسازی آنان تائید شود.

امروزه اهمیت توسعه روستایی و نقش حیاتی آن در توسعه و پیشبرد کشورها و بویژه کشورهای درحال رشد بر هیچ کس پوشیده نیست و به باور کارشناسان و دست اندرکاران امر ،تحقق این مهم بیش از هر چیز دیگری در گرو توسعه منابع انسانی است به همین اعتبار ، اولویت رشد و توسعه منابع انسانی بر سایر وجوه توسعه روستایی ، امری انکار ناپذیر می نمایند. به دیگر سخن ، توسعه منابع انسانی عامل کلیدی و پیش شرط ضروری برای دستیابی به توسعه پایدار روستایی است . در دنیای کنونی نیل به اهداف توسعه بدون استفاده از ذخیره عظیم نیمی از پیکره جامعه ، یعنی زنان ، امری غیر ممکن خواهد بود. لذا زنان روستایی آموزش دیده با آگاهی بیشتر به کاری که انجام می دهند ، نقش موثری در توسعه روستایی خواهند داشت . اکثر اقتصاد دانان توسعه معتقدند آنچه در نهایت ویژگی و روند توسعه اقتصادی و اجتماعی را تعیین می کند منابع انسانی یک کشور است و نه سرمایه و منابع طبیعی آن. در نتیجه به عنوان نیمی از منابع انسانی ، زنان نه تنها موضوع و هدف هر نوع توسعه ای هستند بلکه عامل پیشبرد اهداف توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز به شمار می روند.

توانمند سازی زنان روستایی

اولین گام درجهت توانمند سازی زنان روستایی فراهم کردن نیازهای تغذیه ای ، بهداشتی و آموزشی است .پس از آن فراهم آوردن زمینه های لازم برای ارتقای سطح دانایی و آگاهی زنان برای شناخت واقع بینانه ظرفیت ها و توانایی های آنها می باشد. چنین شناختی برای استفاده از فرصت ها ، اعاده حقوق اجتماعی و خانوادگی ، آشنایی با محدودیت ها و نیازهای واقعی و همچنین تقویت خود باوری ضروری بوده ونقش مهمی در فائق آمدن بر نابسامانی های فردی ، خانوادگی و اجتماعی خواهد داشت . مرحله بعد ، مشارکت واقعی زنان در تمامی مراحل برنامه ریزی شامل تشخیص نیاز ، تصمیم گیری ، مدیریت ، هدایت ، اجرا ، بازنگری و ارزشیابی از یک سو و سهیم بودن آنها در منافع طرح ها و برنامه ها از سوی دیگر است.

ناگفته پیداست که توانمندی های زنان هنگامی تحقق پیدا می کند که زنان در کنترل و دسترسی به منابع مادی و غیر مادی در حیطه خانواده ، جامعه و کشور از حقوق یکسان با مردان برخوردار باشند . قدرت در خانواده و جامعه توزیع مجدد شود. حق انتخاب در زندگی اعاده گردد و در عین حال بر انتخاب های دیگران تاثیر گذار باشد.

زنان روستایی بخش عظیمی از نیروی کار کشاورزی جهان را تشکیل می دهند. سهم زنان روستایی در نیروی کار کشورهای جهان سوم به دلیل سنتی بودن ، ساختار تولید و روابط کار ، بیشتر از مردان و همچنین بیشتر از زنان و مردان کشورهای توسعه یافته است.

زنان روستایی بر اساس توانایی خود در بسیاری از امور تولیدی اعم از زراعی ، تولید فرآورده های کشاورزی و صنایع دستی فعالیت دارند که هر چند تولیدات آنان در برخی موارد جنبه خود معرفی دارداما اغلب برای کسب درآمد وعرضه به بازارهای ملی و بین المللی انجام می گیرد . با این وجود با توجه به ساختار نظام های بهره برداری کشاورزی کشور و تسلط بهره برداری های کوچک ومتوسط و مزارع خانوادگی که عمده نیروی کار آنان را زنان و کودکان بدون مزد تشکیل می دهند . هنوز آمار رسمی و جامعی از میزان مشارکت آنان در مراحل گوناگون تولید کشاورزی در دست نیست . افزون بر آن هنوز دسترسی زنان به درآمدهای حاصل از این فعالیت ها اندک است و فاقد استقلال اقتصادی مورد نظر هستند. در حالیکه سهم کاری آنای اقتضا می کند که از چنین استقلالی برخوردار باشند.

زنان روستایی علاوه بر مشارکت موثر در تولیدات کشاورزی ، در سایر عرصه های غیر تولیدی نیز نقش های منحصر به فرد دارند.یکی از آنها انتقال ارزشهای فرهنگی به کودکان است . در همین ارتباط است که نخستین و اساسی ترین مراحل شکل گیری شخصیت و اجتماعی شدن زنان و مردان آینده هر جامعه تحقق می یابد. این مهم در تمامی جوامع در حوزه وظایف زنان قرار دارد.

بنابراین ایفای نقش های گوناگون که جامعه به عهده زنان و به ویژه زنان روستایی قرار داده است . مدیریتی چند جانبه را می طلبد که نشانگر اهمیت و پیچیدگی وظایف زنان است.

نقش زنان در اقتصاد بخش کشاورزی

پیش از اصلاحات ارضی مشارکت زنان در مجموعه نیروی کار کشاورزی خانوار محسوس بود. اگر توان زراعی خانوار کم بود نیروی کار زن خانوار در مزارع دیگران به خصوص زمین های اربابی صرف می شد. در جریان اصلاحات ارضی دهه 1340 زمینی به زنان واگذار نشد اما استفاده از نیروی کار زنان به صورت ارزان و حاشیه ای همچنان ادامه یافت . با ورود تکنولوژی جدید ومکانیزه شدن کشاورزی حضور زنان در بعضی از فعالیت های کشاورزی کاهش یافت . به نظر می رسد افزایش مکانیزاسیون و تخصص در فعالیت های کشاورزی باعث شده است که زنان شاغل در جامعه روستایی وبخش کشاورزی جذب امور خانگی شوند و در نتیجه پایگاه اجتماعی آنان تضعیف شود به عبارت دیگر کاربرد تکنیک های جدید ، پیامدهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی متعددی در نقش تولیدی زنان روستایی داشته است . با این حال میزان مشارکت زنان درمراحل گوناگون تولید برای همه محصولات یکسان نبوده و متناسب شرایط و روش های تولید ، تفاوت قابل ملاحظه ای در آنها مشاهده می شود. مثلاً در مزارع تجاری که محصولات نقدی تولید می کنند از زنان به عنوان کارگران روزمزد استفاده می شود.

اما در کشت محصولات کاربر مانند برنج ، چغندر قند و انواع سبزیجات نقش تولیدی زنان همچنان به قوت خود باقی است اما در کشت محصولاتی مانند گندم و جو که استفاده از ماشین آلات کشاورزی در مراحل گوناگون تولید نسبت به سایر محصولات بیشتر است ، مشارکت نیروی کار زنان کاهش یافته است ( لهسایی زاده 1374)

افزایش مهاجرت مردان روستایی به شهرها و مراکز صنعتی به نحو دیگری باعث مشارکت زنان گردیده و حتی مفهوم خاصی از زنان سرپرست خانوار را پدید آورده است . مهاجرت مردان به شهرها باعث افزایش وظایف زنان روستایی می شود . مهاجرت زنان روستایی به شهرها اغلب به دنبال مردان انجام می گیرد و باعث تخلیه روستاها از کارآمدترین نیروهای اقتصادی می شود. در حالیکه زنان روستایی در مناطق شهری نمی توانند کارآیی چندانی داشته باشند.

زنان روستایی به عنوان رکن اساسی واحدهای تولیدی همواره مطرح بوده اند و به طور متوسط 5 درصد نیروی کار را تامین می کنند. بنابراین سرمایه گذاری برای ارتقای بهره وری نیمی از نیروی کار بخش کشاورزی علاوه بر موضوعیت آن به لحاظ توسعه انسانی ، توجیه اقتصادی هم دارد.

ارزش ها ، هنجارها ، قوانین رسمی و عرفی و الگوهای سنتی با کلیشه سازی از نقش مرد و زن از طریق فرآیند جامعه پذیری ، نقش زنان روستایی را به آنها آموخته و پایگاه اجتماعی زنان تحت تاثیر این عوامل تعیین می شود. در نتیجه زن روستایی همواره به کارهای دشوار و وقت گیر در مزرعه و خانه مشغول بوده و همین مانع دسترسی وی به اطلاعات و منابع لازم وتسهیلات مادی مانند مراجعه به سازمان ها ، بانک ها ، تعاونی ها و ورود به مقاطع آموزشی بالاتر گردد حتی آموزش دختران نیز اغلب با تاکید بر بهداشت ، تغذیه و مراقبت از کودک ، کنترل موالید و به طور کلی خانه داری انجام می گیرد و دختران روستایی اطلاعاتی در مورد مسائل نوین کشاورزی ، کسب و کار و مدیریت کسب نمی کنند.

تعداد زیاد فرزندان ، اوقات فراغت زنان روستایی را تحت تاثیر قرار می دهد از طرف دیگر یکی بودن محل کار و زندگی و هم زمان بودن این فعالیت چندگانه ، استفاده از اوقات فراغت زنان روستایی را به حداقل می رساند تا جایی که ممکن است رفته رفته سلامت روان و جسم او را به خطر اندازد.

از طرفی زنان روستایی به لحاظ فرهنگی ، تغذیه مردان و پسران را نسبت به خود در اولویت قرار می دهند . این مساله آسیب پذیری زنان روستایی را به خصوص در خانواده های محروم شدت بخشیده است . اساسی ترین محدودیت زنان روستایی بی سوادی و کم سوادی ، فقدان وکمبود آگاهی نسبت به مسائل کار وزندگی و روابط و حقوق اجتماعی است .( غلامرضا صیونی 1385)

توجه به این نکته ضروری به نظر می رسدکه هر چند به لحاظ قوانین شرعی ( مانند ارث ) هیچگونه محدودیتی برای مالکیت زنان روستایی وجود ندارد اما به طور عرفی کنترل زمین در دست مردان ( شوهر، پسر ، برادر) است . در بعضی از نقاط کشورمان بر اساس رسوم اجتماعی ، زن از زمین پدر ارث نمی برد وتنها زمانی که همسر او فوت کند به علت صغر سن کودک ، مالکیت و مدیریت بهره برداری اراضی بدون سند در اختیار زن قرار می گیرد. ( دفتر مطالعات و بررسی روش های ترویجی ، معاونت ترویج 1386)

همین امر یعنی نداشتن سند و در واقع عدم مالکیت زمین علت اصلی ناتوانی زنان برای دریافت وام است . این مساله باعث می شود که زنان روستایی نتوانند از بانک ها اعتبار یا وام کافی دریافت کنند.

عدم دسترسی به وام های بانکی و منابع درآمدی مانع سرمایه گذاری زنان می شود و زنان علاقمند و فعال را در موقعیت مزد بگیری متوقف می کند . افزون بر ان دسترسی زنان را به عوامل و نهاده های تولید ، آموزش و کسب و کار با دشواری مواجه میسازد . از طرفی ورود ماشین آلات و تکنولوژی جدید در بسیاری از موارد پایگاه شغلی و اجتماعی زنان را متحول کرده است .

مطالعات نشان می دهد متوسط ساعات کار روزانه زنان روستایی در فصل های زراعی 14/37 ساعت است که از این مقدار 9/36 به فعالیت های تولیدی ( زراعی ، فرآوری و تبدیلی ) و بقیه به فعالیت های بازتولیدی در خانه اختصاص دارد. انجام مسئولیت های متعدد تولیدی و بازتولیدی و آمیختگی فعالیت های خانه داری و فعالیت های اصلی و جنبی کشاورزی که اغلب با مشکلاتی ازجمله مراقبت از فرزندان در حین کار همراه است نه تنها کارآیی آنها را پائین آورده است بلکه باعث می شود دستمزد کمتری دریافت کنند . مسائل و مشکلات بیولوژیکی جسمی خاص زنان در حین کار ، فرزند آوری مکرر و دوران شیر دهی نیز باعث می شود تحرک و توانایی کار کردن در آنان کم می شود.

ذکراین نکته ضروری به نظر می رسد که اگر چه تمامی مطالعات انجام شده نشانگر نقش قابل توجه زنان روستایی در فعالیتهای کشاورزی است . ولی مشارکت آنها در مدیریت و تصمیم گیری اندک است . به عبارتی زنان روستایی وقتی توانا هستند که تنها انجام دهنده بخشی از کار نباشند بلکه در مدیریت و تصمیم گیری نیز شریک باشند.

تهیه شده توسط یلدا راهدار، رئیس شورای بانوان بازرگان شیراز

منابع :

1-   لهسایی زاده ، عبدالعلی (1374) " بررسی جامعه شناسی نقش زن در کشاورزی ایران " فصلنامه اقتصاد کشاورزی و توسعه ، سال سوم ، ویژه نامه نقش زنان در کشاورزی ، بهار.

2-      موسسه پژوهش های برنامه ریزی واقتصاد کشاورزی (1376)" سازماندهی و مدیریت زنان روستایی در بخش کشاورزی".

3-   نواب اکبر ، فیروزه (1386) " نقش زنان روستایی در توسعه کشاورزی در دهه گذشته " مجموعه مقالات دومین گردهمایی زنان ، مشارکت و کشاورزی 1400.